ا

الَلهُمَ کُن لِوَلیِکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُکَ عَلیهِ وَ عَلی آبائِهِ فی هذِه الساَعةِ وَ فی کُل ساعةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَینًا حَتی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فیها طَویلا

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

رنج‌نامه سرلشگر فيروزآبادي درباره انتخابات رياست‌جمهوري دهم

بسم‌الله الرحمن الرحيم

اللهم نرغب اليك في‌ دوله كريمه

تعز به الاسلام و اهله

و تذل به النقاق و اهله

"حمد باد خداوندي را كه آفريدگار بندگان است و گستراننده زمين است و روان‌كننده آبهاست به پستي‌ها و روياننده گياهان است بر بلنديها، اوليتش را آغازي نيست و ازليتش را پاياني نيست. اول است بي‌هيچ زوالي، باقي است بي‌هيچ مدتي. پيشاني‌ها در برابر او بر خاكند و لبها به ذكر وحدانيت او در جنبش. "

با اين مقدمه اجازه مي‌خواهم عرض كنم: يا صاحب الزمان سلام عليكم

سلام خدا و ملائك بر تو و بر پدران طيب و طاهرت. سلام بر جد بزرگوارت، پيامبر اعظم و بر جد مظلومت شير خدا امير مومنان. سلام بر جد مظلومه پهلو شكسته‌ات؛ اول شهيده راه ولايت حضرت زهرا، سلام بر عموي دل شكسته مغموم و مظلوم و مسمومت امام مجتبي، سلام بر پدر غريب و مظلوم و لب تشنه‌ات سيدالشهداء و بر خون پاك او و خاندان شهيد و اصحاب بي‌نظيرش. سلام بر پدران معصوم و مظلوم و شهيدت از امام سجاد تا امام حسن عسگري، سلام بر نايب بزرگوارت خميني بت‌شكن، سلام بر شهيدان اسلام از عصر رسول‌الله (ص) تا عصر روح‌الله و تا امروز، عصر سيد مظلوم و استوار نائبت سيد علي خامنه‌اي عزيز و سلامت بر امت مسلمان و امت خاص و آزاده‌ات ايرانيان سرافراز، مراجع عظام تقليد، روحانيت معزز و خانواده بزرگوار شهيدان و ايثارگران.

مهدي جان، آقا! مي‌دانيم آنچه تو مي‌داني . تو شاهد و ناظر مايي و در ميان مايي. اما دلمان مي‌خواهد با شما درد دل كنيم، با روح بلند خميني كبير، با ارواح مطهر شهيدان، با نائبت خامنه‌اي عزيز. مي‌دانم آن‌چه مي‌گويم در برابر آنچه بر شما اهل بيت عصمت و طهارت گذشت و آنچه بر خميني كبير گذشت و آنچه بر خامنه‌اي بزرگوار مي‌گذرد چيزي نيست. آيا در طول تاريخ مي‌توان كسي يا كساني را يافت كه بيش از خاندان پاك شما سابقه شهادت، آزادگي، جانبازي و ايثار داشته باشد؟ و بيش از شما ظلم ديده باشد؟ هرگز، هرگز! هنوز صداي علي (ع) در گوشمان است كه مي‌فرمود: "به خدا سوگند كه از انتساب هيچ منكري به من خودداري ننمودند و در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف نكردند. "

ايشان حقي را طلب مي‌كنند كه خود آن را واگذاشتند و خوني را مي‌خواهند كه خود آن را ريخته‌اند و امام خميني (ره) در برابر موج ترورهاي يارانش فرمود: ما را بكشيد، ملت ما را بيدارتر مي‌شود و خامنه‌اي عزيز در برابر آنان ايستاد و فرمود: «ما در برابر شما كاري حسيني خواهيم كرد» و جان خود را براي فدا كردن براي شما و دين جدتان، ناقابل خواند.

با وجود اين يا صاحب الزمان باز مي‌خواهم با شما سخن بگويم و حرف‌هايم را با شما در ميان بگذارم. آري در عهد الست با خداي مهربان پيمان بسته بودم كه با روح الله باشم. با عشق به خاندان پاك شما پرورش يافتم، در همان دوران سياه دين‌ستيزي ستمشاهي، روحانيون عزيز و پاك دامن به ما ياد دادند كه امام زمان داريم. او خواهد آمد، ظلم و ظالمان را درهم مي‌كوبد، داد مظلومان را مي‌گيرد، عدل و داد بر پا مي‌كند و جهان را آباد مي‌كند، پس آگاهانه منتظرش باش.

به من آموختند كه در غياب او نائبش را درياب. از همان طفوليت براي مظلوميت جدت امام حسين (ع) سينه زدم، زنجير زدم و بر غربت و مظلوميتش اشك ريختم. آموختم كه تاريخ تكرارشدني است و عبرتهاي عاشورا راه نجات. روزگار نوجواني و آغاز جواني‌ام در سپيده روزگار سپري شد، تا آن كه حسين زمان خروشيد، ولايت فقيه در چهره نوراني امام خميني (ره) طلوع كرد و انقلاب شد. من و همه كسانم به ميدان آمديم. اگر چه عاشورايي ديگر به پا شد، اما ملت ايران نگذارد حسين تنها بماند. هزينه‌ داديم. برادران و خواهرانم را به زندان افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در ميدان ژاله كشتند. به فيضيه و دانشگاه حمله كردند و برادران دانش‌آموزم را در 13 آبان‌ها به رگبار بستند. اما ايستاديم. تا سرانجام خون‌هاي ما ايرانيان بر شمشير‌هاي يزيديان زمان پيروز شد.

خميني روح خدا بازگشت و بر قلب‌هاي من و همه كسانم در سرتاسر سرزمين شهيدان فرود آمد؛ ياريش كرديم و به عهد خويش وفادار مانديم تا فجر انقلاب دميد و حكومت حق طلوع كرد. خميني خبرگان ملت را خواند و قانون اساسي را برآوردند و ميثاق ميان ملت ما كردند، جمهوري اسلامي ايران قد برافراشت.

امام به سرعت ابتكارات خدمت به محرومان و ايثارگران را به صدور احكام مبارك تشكيل بنياد شهيد، كميته امداد و جهاد سازندگي به ميدان آوردند و مردم مشغول خدمت و سازندگي شدند و با روشن‌بيني براي پاسداري از انقلاب، سپاه را تشكيل و جوانان را به بسيج فراخواندند.

مهدي جان! هنوز شهد شيرين پيروزي انقلاب و خدمت به محرومان در كام‌مان ننشسته بود كه تمام شرك و كفر و نفاق از استكبار غرب و شرق گرفته تا مزدوران منطقه‌اي و عوامل خودفروخته داخلي آنها در برابر اين نظر نوپاي حق، جبهه گرفته و جنگ احزاب تازه‌اي با پا كردند. براي استكبار و در راس آن آمريكا اين دشمن سرسخت بشريت و آزادگي، نه تنها از دست دادن منابع و ثروت ايران، بلكه ايجاد كانون اميد و آزادي براي مسلمانان و تمام مستضعفان جهان، خاري بود كه در چشم مستكبران فرو رفته بود.

هنوز جشن و شادي انقلاب در ميان بود كه آمريكا و غرب و احزاب شرك و كفر و نفاق به فرمان اربابان خود هر گوشه ايران را، كردستان را، گنبد را، خوزستان را، آمل را، تهران را و ... را به صحنه‌هاي سخت جنگ رواني و تجزيه‌طلبي و در واقع با هدف، نابودي انقلاب اسلامي و نظام تبديل كردند. اما ملت ايران از پير و جوان و زن و مرد بسيج شدند. چون امام فرموده بود من و ما به صحنه آمديم. من و ما به دفاع از امام و انقلاب برخاستيم و شعارمان اين بود تا خون در رگ ماست، خميني رهبر ماست و خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست.

از آن پس حزب‌اللهي و بسيجي خوانده شديم و از اين افتخار احساس غرور مي‌كرديم. منافقان و مرتدان ديدند تا من و ما به عشق تو "يا صاحب الزمان " و به عشق نائبت خميني در صحنه ايستاده‌ايم راه به جايي نخواهند برد، بر ما يورش آوردند و تا توانستند توهين و تحقير و ناسزا نثارمان كردند. حزب‌اللهي و بسيجي را مورد حملات نيرنگ و چماق و تفنگ قرار دادند.

گروهك‌ها و خائنان مزدور و بقاياي رژيم طاغوت كه به بركت رحمت انقلاب آزاد شده بودند، به جاي سپاس از انقلاب اسلامي در تلاش تجزيه ايران، خطه كردستان را به خاك و خون كشيدند. چقدر از برادران بسيجي و جهادي‌ام و آحاد مردم حزب اللهي و فدائيان انقلاب كه از گلوله‌هاي سفاكان رژيم طاغوت جان بدر برده بودند، چون آقايشان حسين (ع) سر بريده شدند.

دشمن چون ايستادگي ما را ديد در همان حال جبهه‌اي ديگر گشود. جلاد خونخوار و قدرت‌طلب بعثي بغداد را واداشت تا جنگي همه‌جانبه با ام‌القراي عالم اسلام تحميل كند. نقشه دقيق بود، از خارج و داخل كشور، انقلاب و امام را هدف قرار داده بودند. اگر لطف الهي و عنايات تو يا صاحب الزمان به اين ملت ايران نبود، نظام اسلامي را مي‌ربودند. اين بار هم ملت ما بسيج شد. من و ما به جبهه رفتيم، حتي پدر و مادر و خواهران، جبهه و پشت جبهه را پر كرديم. اگر نبود خيانت بني‌صدر مزدور كه سلاح را از ما دريغ داشته بود، خرمشهر، بستان، هويز، مهران و قصر شيرين به چنگ دشمن نمي‌افتاد و جهان‌آرا و يارانش در خرمشهر و حسين علم‌الهدي و دانشجويان هم‌رزمش در هويزه، مظلومانه شهيد نمي‌شدند.

مهدي جان، آقاي من. سال 60 چه سالي براي ما بود، همچون سال 61 هجري، ايران كربلا شد. آتش و خون، انفجار و ترور، سال عزاهاي عمومي پي در پي. يك پاي بسيجي در جبهه و جنگ با دشمن خارجي بود و پاي ديگرش در شهرها براي مبارزه با گروهك‌هاي ضدانقلاب و عوامل داخلي شورشي استكبار. در ميان ملت منتظر ظهور اگر چه بسيجي يك واژه بيش نبود، اما دريايي معنا يافت. بسيجي يعني عاشق و عارف و شاهد. يعني حسيني، علوي، زهرايي، يعني آحاد ملت ولايي ايران، ولايتي كه سرچشمه‌اش علي است و صاحب امروزش شما مهدي جان و اميرش ولايت فقيه، خميني كبير و خامنه‌اي عزيز.

آري بسيجي يعني حافظ اسلام و ميهن، از ميان ملت و پشتيبان مردم، دشمن‌ستيز و يار مظلومان، بصير و آگاه هوشيار و بيدار، و با اخلاص، پيشتاز در علم و فناوري و پيشرفت، محب وطن و محبوب امام. آري بسيجي جان بر كف است و بي ادعا... كه در رودخانه‌ امامت وضو گرفته است و از سرچشمه‌هاي جوشان روحانيت نوشيده است و در راه كربلاي حسين قامت بسته است.

30 خرداد سال 60 منافقان كوردل به فرمان اربابان خود از جنگ رواني به جنگ تروريستي روي آوردند و با اين خروج، به خوارج مبدل گشتند. آنگاه اين كوردلان، بزرگان حزب‌الله و ياورانشان، يعني بسيجي‌ها و مردم حق‌مدار كوچه و بازار را هدف گرفتند. خامنه‌اي را در خانه خدا ترور كردند، فاجعه هفت تير و هشت شهريور را پديد آوردند، اگر چه بهشتي و بهشتيان را كشتند و حزب‌اللهي و بسيجي را ربودند و سوزاندند و شهيد كردند، اما نتوانستند ايمان و اراده ملت ما را بكشنند. با خون پاك آنان نقاب از چهره كريه منافق و خوارج برداشته شد و نااهلان رخنه‌كرده و در صفوف انقلاب و مديريت كشور رسوا و فراري شدند و به آغوش اربابان جنايتكار خود در اروپا و آمريكا پناه بردند و سپس به كمك صدام ملعون شتافتند و يا در لاك خود مترصد فرصت ماندند. در آن اوضاع و احوال بسيجي اميدش به خدا بود و عشقشق به امام.. از آن پس يك جبهه مانده بود و آن هم جنگ تحميلي و دفاع مقدس بود.

آري مردم شريف و شهيدپرور ايران عزيز با امدادهاي غيبي الهي و هدايت محسوس و ملموس بقيه الله الاعظم (عج) پيروزي‌هاي بزرگ فتح‌المبين، بيت‌المقدس، خبيرها و الفجر هشت‌ها را نيروي مسلح با پشتوانه خود شما و بسيج رقم زدند و در رمضان و بدر و كربلاي چهار و پنج، اين اجساد تكه تكه شده برادرانم بود كه دشمن را ناكام گذاشت. خون بسيجي با خون طلبه و ارتشي و و سپاهي و جهادي و عشاير به هم آميخت و همه با هم فدا شدند تا يك وجب از خاك پاك ايران جدا نشود؛

خاكي كه به بركت انقلاب و نظام اسلامي مقدس شده بود و ام‌القراي عالم اسلام شد، همچون مدينه النبي (ص).

آري بسيجي پيرو عشق بود و دل او براي عزت اسلام و ميهن اسلامي مي‌طپيد و در راه آن و آزادي ميهن سرافرازش ايران، از جان خويش مايه گذاشت و در اين راه اسارت در چنگال صدام جلاد و غربت سخت سالهاي اسارت را به جان خريد. او مصمم به حضور در صحنه بود تا رفع كل فتنه در عالم... بسيجي تمام وجودش امام بود و انقلاب و هر آنچه را در مقابل اين دو مي‌ديد، برنمي‌تابيد، دفاع او و همرزمانش در جنگ تحميلي هشت ساله خصم را به فرار و هزيمت واداشت، آنگاه كه در روزهاي پاياني جنگ بسيجيان احساس كردند امامشان غصه به دل دارد، مرگ خود را از خدا خواستند. بسيجي با غصه‌هاي امام غصه دار بود و با لبخند‌هايش شاد.

آن گاه جان بسيجي به لب آمد كه امام به لقاء حق تعالي پيوست. در غم فراغ امام، ملت ايران سوخت تا آن كه مرهمي بر دل سوخته خود يافت؛ سيد علي جانشين امام شد. بسيجي، خميني را در خامنه‌اي يافت و ملت ايران شعار داد خامنه‌اي خميني ديگر است، ولايتش ولايت حيدر است.

امام رفته بود، جنگ پايان يافته بود. دوراني ديگر آغاز شد. به جز آقا و بسيج كسي ديگر به تفكر بسيجي نمي‌انديشيد. گويي بسيجي فقط براي جنگ بود، گاهي بسيجي چيز‌هايي مي‌ديد كه نمي‌پسنديد. رهبري در اين وضعيت مردم و مسئولان را هشدار داد. مسئول فرهنگي دولت به جاي اقدام، استعفا داد. بسيجي ناآرام بود، رنج مي‌برد، بسيجي خون به دل، ولي اميدوار و منتظر باقي ماند...

و يا باز هم دوره‌اي ديگر از دل تهاجم فرهنگي زاييده شد و اين دوره را رهبر عزيز ما شبيخون فرهنگي ناميد، در اين دوره برخي از گردانندگان امور، پشت كرده به گذشته تابناك انقلاب و شرمنده از ايثار و شهادت امت! خواهان پيوستن به دهكده جهاني و كدخدايي عمو سام بودند، خواهان گفت‌وگو با غارتگران و متجاوزان به حقوق آزادگان و مشغول انتقاد و حمله به ارزش‌هاي انقلاب و آزادي و امام و ولايت فقيه و روحانيت بودند. با وجود همه ناملايمات و بي‌مهري‌ها بسيجي گوش به فرمان رهبر عزيز انقلاب ضمن دفاع از ارزش‌ها و با خون دل در حوزه توليد علم و نهضت نرم‌افزاري همراه با خلاقيت به آرمان‌هاي انقلاب و رسيدن به اقتدار و مرجعيت علمي مي‌انديشيد.

مع‌الاسف در اين فضا از سوي عده‌اي، بسيج نه تنها ناهمگون و ناسازگار كه مخرب تلقي شد، تفكر بسيجي خطرناك خوانده شده، همان‌ها كه دم از تحمل مخالف مي‌زدند و شعار زنده باد مخالف من مي‌دادند خواهان مرگ تفكر بسيجي شدند. از اصلاحات اساسي خود حذف بسيج و تفكر بسيجي را دنبال مي‌كردند و شاهد اينكه جهاد سازندگي از ابتكار بزرگ امام براي خدمت به محرومان و روستاييان و عشاير بود، به جرم تفكر بسيجي بسته شد و جهادگران پراكنده شدند.

بسيجي را كه به هر قيمت در برابر جنگ با ارزش‌ها و شبيخون فرهنگي ايستاده بود، گروه فشار خواندند و نابودي‌اش را شعار دادند، آنان ريشه نظام را هدف گرفته بودند و بسيج و آحاد مردم متدين و انقلابي را مانع بزرگ راه خويش مي‌ديدند، چند بار فاجعه به پا كردند، حرمت‌ها دريدند، به مقدسات توهين كردند، آتش افروختند و دشمن را اميدوار ساختند و در جنايتي كه خود پديد آورده بودند، بسيجي را مقصر ناميدند و مظلوم‌نمايي كردند و طلبكار شدند.

در آن غربت سخت بسيج، بسيجيان ماندند و آقا، رهبري بود كه از چند سال پيش خطر را حس كرده بود و از تهاجم فرهنگي گفته بود و خود براي مقابله با آن به صحنه آمده بود. ولي فقيه به نشانه حضور در اين ميدان جنگ با ارزش‌ها چفيه بسيجي را بر دوش انداخت، آقا، اگر چه از سوي بعضي خواص و مدعيان! ياري نشد، اما مردم بسيجي را داشت كه چون او دغدغه‌ها داشتند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها برديم تا چنان شد كه دشمن و پياده نظامش ناكام گشتند و ارزش‌هاي انقلاب باقي مانده "فاما الزيد فيذهب جفاء ".

دوران اميدهاي واهي دشمن براي تحريف انقلاب و خط امام گذشت. خورشيد انقلاب از پس ابرهاي تيره مجددا پديدار گشت. بسيج از غربت خويش بيرون آمد. اميدها بازگشت، رهبر ما سيدعلي ديگر تنها نبود، او شاد و مسرور از احياي گفتمان اول انقلاب بود. بسيج كه جان گرفت، ايران بسيجي شد، كه اين خار تازه‌اي شد كه به چشم ديگر استكبار فرو مي‌رفت. استكبار كه اميد خود به نابودي نظام را بر باد رفته مي‌ديد، جبهه‌اي از زيان ديده‌هاي از حاكميت بسيجي، اعم از ضدانقلاب‌هاي قديمي و عناصر استحاله شده، پديد آورد كه وجه اشتراك همه آنان دشمني با بسيج و تفكر بسيج و بيداري ملت بود.

اين جبهه با هدايت استكبار، جنگ خود را در پوشش انتخابات دهم رياست‌جمهوري آغاز كرد و چون با حضور جانانه چهل ميليوني مردم نتوانست طرفي ببندد، بيشتر عصباني شد و در پي فتنه‌اي تلخ‌تر برآمد؛ فتنه‌اي با ظاهري مخملي و باطني خشك و زبر و خشن كه فرهنگ و مردم سرزمينم را هدف قرار داده بود، تصادفي نبود كه در 30 خرداد 88، 30 خرداد سال 60 را بازسازي كردند. با تخريب، كشتار و آشوب به پايگاه‌هاي بسيج و مسجد خدا يورش آوردند.

در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌اي جديد كه چندان هم بي‌ارتباط با منافقان سابق نيستند، بر ملت يورش آوردند. زخم تركش‌هاي جنگ تحميلي و جاي گلوله‌هاي منافقان و از خدا بي خبران ديروز را اين بار در كوچه و بازار و تن بسيجيان و نيروهاي انتظامي - اين حافظان امنيت مردم با قمه و ضربات سنگ و شعله‌هاي آتش، گشودند، به پاي مصنوعي و سينه خسته جانبازان و حتي بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه سلاح اهدايي امريكا و اسرائيل و انگليس را به سوي مردم شليك كردند، تا به خيال خام خود با كمك رسانه‌هاي بيگانه، ناجا و بسيج را متهم كنند. غافل از اينكه مسئولان با حكمت و تدبير، بكار بردن سلاح را به خاطر پيشگيري از هر گونه آسيب به مردم منع كرده بودند و نيروهاي حافظ امنيت هيچ‌گاه سلاحي در دست نداشتند و به كار نبردند. ماموران حفظ امنيت و مدافعان حريم قانون كتك خوردند، زخمي شدند، شهيد شدند، بي رحمانه آنها را زير چرخ‌هاي ماشين گرفتند، اما صبورانه با جانشان از مردم دفاع كردند؛ در مقابل آنها براي كشته‌هاي دروغي خود عزاداري كردند، از آنجا كه آشوبگران در بين مردم پنهان شده بودند، دست حافظان امنيت براي برخورد با آنها بسته بود و لذا خساراتي بر مردم تحميل گرديد و ما نيز به عنوان حاميان مردم و مسئولان برقراري امنيت شرمنده شديم، ليكن مي‌دانيم كه ملت فهيم خود به اين موضوع واقفند و عذر خدمتگزاران خود را مي‌پذيرند.

اي صاحب و آقاي ما، شما شاهدي كه نيروهاي مسلح و بسيج هر 4 كانديدا را از ياران انقلاب مي‌دانستند و مانند مردم ايران و با تشخيص خود كم يا زياد به آنها راي دادند. با وجود اين ناظري كه چه ناسزاها كه نثار ما نكردند و چه فحاشي‌ها و تهمت‌ها كه از آن بي‌نصيب نمانديم . امنيت مردم را خدشه‌دار كردند و چون به دفاع از مردم برخاستيم، به ما لقب ستمكاران دادند. ما را متجاوزان به حقوق مردم معرفي كردند. مي‌خواستند ما در اين ميدان آزمايش همچون خودشان روسياه كنند، گويا نمي‌دانند اسلام و قرآن و اهل بيت و امام و قانون اساسي برقرار است و تكليف همه روشن است.

كار آنگاه برايمان سخت شد و روحمان به درد آمد كه اتاق فرمان خارجي‌ها و بعضي‌ داخلي‌ها به هم پيوند خورد و چهره پاك نظام در كلمات سخيف و زهرآلوده آنها گردآلوده شد، و در اين غبار كذايي براي عده‌اي لحظه‌اي حق در محاق شد، اما خداي بزرگ را شاكريم كه فصل‌الخطاب رهبري دل‌ها را آرام كرد و بصيرت آفريد.

رفته رفته صف خودي‌ها، يعني ملت بزرگ ايران از اندك غيرخودي‌هاي نفوذكرده در ميان مردم جدا شد و به رغم به اصطلاح نخبگاني كه از نخبگي، جز وابستگي به بيگانه و تهاجم به ارزش‌هاي انقلاب و امام چيزي نمي‌فهمند، ملت يكپارچه مي‌كوشند نداي رهبرمان را با سرود وحدت و امنيت و سرافرازي و كار و پيشرفت تحقق بخشند.

آقاي و مولاي من ! در اين روزهاي هجمه دشمنان جهاني و كشتار ملت‌هاي مظلوم، خطاي عده‌اي از خواص بر دلمان جراحتي افزود، اما باز هم صبر مي‌كنيم، اينك چشمانمان براي تنهايي جد بزرگوارت نمناك است. دلمان براي غريبي علي (ع) آن حق مطلق، بسيار دلتنگ است و اگر نبود اين اقيانوس مواج انساني كه فضاي خيابان‌هاي سرزمينم را علي علي گويان عطر آگين كرده‌ است، نمي‌دانم چگونه مي‌توانستيم اين غصه كجروي برخي خواص بي‌بصيرت را تحمل كنيم و به سينه بسپاريم و سينه‌هايمان را در برابر دشمنان سپر كنيم و از دشمن غفلت ننماييم و سلاحمان را براي دشمن مهيا نگه داريم.

يا صاحب الزمان! شما چون خورشيدي از پس ابر، هدايت ما را بر عهده داري و ما را به ولايت فقيه سپرده‌اي و ايشان توجه ما را به سوي دشمنان ميهن و ملت مي‌خوانند و ما نيز آموخته‌ايم كه "اشداء علي الكفار و رحماء بينهم ".

مردم انقلابي ما مي‌دانند كه چشم از دشمنان اصلي برنمي‌داريم كه آنها ام الفسادند و ياران ممكن‌الخطا و قابل بازگشت، دنيا هم مي‌داند كه ملت ايران در برابر دشمن يد واحده است. آري با تمام توان و آمادگي ايستاده‌ايم تا نظام بماند، تا تو از ما خشنود باشي و قلب نازنين نايبت راضي، تا ميهن اسلامي ما همچنان كنام شيران باشد. تا شهيدان و امام شهيدان بدانند كه راهشان ادامه دارد.

مهدي جان! به فرزندان و نوادگان‌مان ياد داده‌ايم منتظرت باشند، پرچم اين نظام مقدس را در اهتزاز داشته باشند تا تو بيايي كه امام خميني فرمود: انقلاب ما مقدمه انقلاب جهاني به رهبري حضرت حجت است. سيد و مولاي ما از خدا مي‌خواهيم و تو نيز دعا كن كه انقلاب اسلامي ايران با انقلاب جهاني شما پايدار ماند و دعا بفرما آن‌گاه كه ظهور مي‌كني اگر مرگ ميان شما و ما جدايي انداخته باشد، خداوند ما را از قبر بيرون آورد، در حالي كه كفن را بر كمر پيچيده و سلاح بر كشيده باشيم و دعوتت را لبيك گوييم و زير پرچم پرمهر و عدالت پرور و نوراني امتت به شهدا بپيونديم.

جان‌نثار امت اسلام و منتظر ظهور

سرلشگر بسيجي سيدحسن فيروزآبادي

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

دولت دهم ، كار آمد و ضد فساد

بزودی مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري توسط مقام معظم رهبري و سپس تحليف در مجلس برگزار مي‌شود و دكتر محمود احمدي‌نژاد رسماً كار خود را آغاز مي‌كند. اولويت‌هاي دولت دهم در عرصه‌هاي داخلي و خارجي و ضرورت‌هايي كه اين دولت متكي بر آراي مردم بايد مدنظر داشته باشد را در گفت‌و‌گو با كارشناسان سياسي مورد بحث و بررسي قرار داده‌ايم كه در ذيل مي‌آيد.


-- اولويت، مبارزه با تبعيض، فساد و رانت‌خواري است
دكتر مهدي كوچك‌زاده نماينده تهران و عضو كميسيون اصل نود مجلس در گفت‌وگو با جوان تصريح كرد: با توجه به شعارهايي كه در تبليغات انتخاباتي داده شد و به واسطه آن مردم يك اقبال گسترده‌اي به شخص آقاي احمدي‌نژاد نشان دادند، اولويت‌هاي دولت دهم نيز بايد از دل همان شعارها بيرون بيايد كه اصلي‌ترين آن خدمتگزاري ضمن مبارزه با تبعيض، فساد و رانت‌خواري است. وي افزود: واقعاً دولت، برآمده از دل مردم و خدمتگزار آن است كه وقت خود را دربست براي مردم قرار دهد و دست تمام كساني كه موقعيت‌ها و پست‌هاي اجرايي را به عنوان طعمه مي‌نگرند، كوتاه كند. البته در دولت نهم در اين راستا تلاش بسياري شد ولي به واسطه اينكه تجربه اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد بود و موانع زيادي سد راه ايشان قرار داده شد كه بخش بسياري از آن الحمدلله در اين انتخابات برملا شد و در حقيقت به نوعي شفاف‌سازي صورت گرفت كه اميدواريم از اين به بعد كمتر شاهد كارشكني باشيم.
اين عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس در خصوص ضرورت ترميم كابينه گفت: خود آقاي احمدي‌نژاد در موارد متعددي در سخنراني‌ها مطرح كرده‌اند كه در دولت بعدي توصيه‌اي از كسي نخواهد پذيرفت، اين بدين معناست كه در دولت نهم بالاخره كابينه آن طوري كه مدنظر ايشان بود به طور صددر‌صد شكل نگرفته بود، لذا بايد تغييراتي در كابينه صورت گيرد، ضمن اينكه مبارزه با تبعيض،‌ فساد و رانت‌خواري بخش عمده آن بايد در قوه قضائيه به مرحله عمل در آيد و اگر اين قوه هماهنگي كافي نداشته باشد اميدي به نتيجه رسيدن اين قضيه در قوه اجرايي نيست.

-- هدفمند كردن يارانه‌ها در اولويت اول باشد
حجت‌‌الاسلام ميرتاج‌الديني، عضو هيأت رئيسه مجلس نيز با بيان اينكه در رويكردهاي كلان دولت نهم توسعه همراه با عدالت بايد رويكرد اصلي باشد، تصريح كرد: برنامه‌هاي اجرايي، رونق اقتصادي و توجه به كارايي اشتغالزايي و همچنين كاهش فاصله طبقاتي در بين اقشار جامعه بايد در اولويت‌هاي دولت آينده قرار گيرد. نماينده تبريز اضافه كرد: دولت بايد هفت محور اعلام طرح تحول اقتصادي خود را به پشتوانه آراي مردمي سرعت ببخشد و با جديت و نگاه جامع طرح تحول را پياده كند. مجلس هم از آن پشتيباني خواهد كرد كه در اين راستا هدفمندكردن يارانه‌ها در اولويت اول بايد باشد. وي در پايان تصريح كرد: افزايش شغل در جامعه، كاهش نرخ بيكاري، بالا بردن قيمت خريد مردم، رونق اقتصادي، جلوگيري از رانت و ويژه‌خواري، مبارزه با مفاسد اداري و اقتصادي به صورت حساب شده و با برنامه بايد در اولويت‌هاي دولت دهم قرار گيرد، چرا كه مردم به كساني رأي داده‌اند كه خواهان تحقق چنين برنامه‌هاي بوده و هستند.

-- رئيس جمهور در انتخاب سعه‌صدر داشته باشد
دكتر امير محبيان، دبير كل حزب نوانديشان ايران اسلامي نيز در گفت‌وگو با جوان تصريح داشت: دولت دهم در حوزه داخلي با توجه به مسائلي كه پيش آمده بايد در وهله اول به يك اعتمادسازي دست بزند و از موضع بالا و بزرگمنشانه با منتقدان خود تعامل مثبتي برقرار كند. وي افزود: از سوي ديگر احمدي‌نژاد بايد اين پيام را به مردم بدهد كه رئيس‌جمهور 70 ميليون نفر است و نه فقط رئيس‌جمهور كساني كه به او رأي داده‌اند. نكته ديگري كه اهميت دارد، اين است كه رئيس‌جمهور به نيكي مي‌داند رأيي كه به ايشان داده شده براي پيگيري برنامه‌هايي است كه انجام داده كه بايد با قدرت ادامه پيدا كند. بحث عدالت را به صورت گسترده‌تر در سطح كشور عملياتي و پياده كند. همچنين سفرهاي استاني كه اثرات بسيار زيادي داشته بايد ادامه داشته باشد.
محبيان گفت:‌در عرصه سياست خارجي به نظر مي‌رسد برخي كشورها كه در وقايع تهران دچار بدفهمي شدند و موضع‌گيري‌هايي انجام دادند، ضمن اينكه ايران بايد از موضع ديپلماتيك خودش دفاع كند بايد به نحوي اين پيام را به آنها انتقال دهد كه مسائل مربوط به ايران متعلق به خود اين كشور است و افراد ديگر حق دخالت ندارند و در عين حال تلاش كند پاره‌اي از مسائل كه به خاطر بدفهمي غربي‌ها پيش آمده به مرور زمان اين بدفهمي برطرف شود و به روابط عادي برگردد. وي درباره ترميم كابينه نيز گفت: دست رئيس‌جمهور براي اينكه نيروهاي همراه، همفكر با خود را انتخاب كند، باز است اما نكته‌اي كه مطرح است، اينكه انتخاب هر فرد مي‌تواند يك پيام داشته باشد. دولت اگر از موضع وسيع‌تر و باسعه صدر به انتخاب اعضاي كابينه نگاه كند، مي‌تواند از سطح بيشتري از نيروهاي متخصص بهره بگيرد. هر متخصصي كه قصد خدمت دارد بايد احساس كند كه دولت به او خوشامد مي‌گويد، نه اينكه حتما در سطح وزير باشد بلكه در سطوح ديگر از آنها بهره بگيرد. وي گفت: فراموش نبايد كرد، مردم ضمن رأي به كليات برنامه‌هاي ايشان در دور دوم خواهان كارآمدي بيشتر هستند و اميدواريم پس از پايان چهار سال شاهد تصويري همراه با سعه صدر، تحمل، كارايي، مردم‌گرايي از دولت در اذهان باشيم.

‌-- تحول در حوزه اداري و اقتصادي مدنظر باشد
دكتر لطف‌الله فروزنده، قائم مقام جمعيت ايثارگران نيز با بيان اينكه اصولاً انتخابي كه مردم داشتند گفتمان اصولگرايي بود كه چند شاخصه محرز داشت كه يكي از آنها دفاع جانانه از منافع ملي در صحنه‌هاي بين‌المللي مثل مباحث هسته‌اي و... است. وي گفت: ضمن اينكه ما همكاري گسترده و مشتركي با منطقه و كشورهاي مستقل داريم، ضرورت دارد دولت دهم عين دولت نهم با قوت و قدرت در صحنه بين‌المللي حضور پيدا كند و از منافع ملي دفاع كند. فروزنده تصريح كرد: در بخش دوم همه مردم روحيه عدالت و پيشرفت را پسنديدند و مردم دوست دارند دولتي داشته باشند، پرتلاش، خدمتگزار، خدوم، با رويكرد عدالت و رسيدگي به بخش‌هاي مختلف جامعه. وي گفت:‌يكي از ضرورياتي كه دولت دهم بايد توجه كند تا بتواند اهدافش را مطلوب‌تر پيش ببرد، تحول ساختاري در حوزه اداري و اقتصادي است كه بسياري از مشكلات ما خصوصاً بحث تورم و بيكاري بدون يك جراحي ساختاري در اقتصاد قابل حل شدن نيست. فروزنده تصريح كرد: رئيس‌جمهور پس از 4 سال شناخت كافي نسبت به اعضاي كابينه خود دارد و مجلس نيز ارزيابي خود را دارد. اگر تعامل خوبي بين دولت و مجلس در اين خصوص انجام شود، سطح توانمندي كابينه افزايش پيدا خواهد كرد و طبيعي است كه بخش‌هايي نيز با جابه‌جايي همراه باشند.

//منبع : جوان

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

رئيس جمهور با اكثريت 5/24 ميليون نفري از مشروعيت بالاي مردمي برخوردار است


حبيب الله عسگراولادي دبيركل جبهه پيروان خط امام و رهبري در گفتگو با خبرنگار سياسي فارس ضمن اظهار تأسف از ادامه موضع‌گيريها عليه منتخب ملت و بي‌مهري با رأي مردم گفت: زيبنده نيست كه برخي خواص همچنان بر طبل بي‌مهري با مردم و رأي اكثريت بكوبند و تصور كنند ميزان رأي آنها است نه رأي ملت !
وي گفت: آنها بايد بدانند مشروعيت دولت را تنفيذ مقام ولايت تعيين مي‌كند نه نامزدهاي ديگر و طرفدارانشان !
عسگراولادي افزود: مي‌گويند دولت مشروعيت ندارد، مشروعيت دولت بستگي به تنفيذ رأي ملت توسط ولي فقيه وفق اصل 110 قانون اساسي دارد؛ آقايان نبايد خود را در جايگاه نايب امام عصر (عج) بدانند. مشروعيت مردمي رأي رئيس جمهور نيز مربوط به رأي اكثريت است. آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد در يك انتخابات پرشور و نفس‌گير 24.5 ميليون نفر به او رأي داده‌اند. نمي‌شود به اكثريت [آن هم اكثريتي كه با فاصله 11 ميليون نفر با اقليت باشد] گفت كه شما هيچ حقي نداريد و حق با بخشي از اقليت است.
وي يادآور شد: حق است آقايان رفتار و مواضعي نداشته باشند كه بي‌مهري با نظام و مردم تعبير شود و قانون ستيزي جلوه كند. دوستان بايد واقعيت‌هاي پس از انتخابات را بر طبق قانون و رويه‌هاي متداول بپذيرند. البته نمي‌شود در يك انتخابات كه 4 نامزد داشته، نامزدي خود را برگزيده ملت بداند و نامزدي كه با يك تفاوت 11 ميليوني با او مورد توجه مردم بوده و رأي اكثريت را آورده است، برگزيده ملت نداند.
عسگراولادي افزود: مردم هميشه براي بيان مطالبات خود راه‌هاي قانوني و مشروع را برمي‌گزينند و ما به اين دوستان توصيه مي‌كنيم نگذاريد مردم در امتحان بعدي رجوع به آراء، پاسخ صريح و كوبنده‌تري بدهند.
دبير كل جبهه پيروان خط امام و رهبري با اشاره به شيطنت ها و شرارت حكام كاخ سفيد و برخي دول اروپايي و مداخله در امور داخلي ايران گفت: شما ايران را با معيارهاي خودتان مي سنجيد، عيار ملت ايران انقلاب اسلامي است. اينجا پايتخت انقلاب اسلامي است. قلب انقلاب با قلب تك تك آحاد ملت مي‌زند. نبض انقلاب دقيق و منظم مي‌زند. اين يك حقيقتي است كه پس از گذشت سه دهه از حيات انقلاب اثبات شده است.
اين كارشناس با سابقه مسائل سياسي افزود: اين مملكت متعلق به امام زمان (عج) است و در رأس آن نايب آن حضرت قرار دارد. شما نمي‌توانيد با يك تردستي و شعبده بازي رأي اكثريت مردم را انكار كنيد و اقليت درون نظام را عليه نظام سياسي كشور مديريت كنيد.
وي خطاب به دولت‌هاي اروپايي گفت: شما بايد بدانيد در دولت جديد انشاء‌الله با يك دولت قوي‌تر و با اعتماد به نفس بالاتري نسبت به دولت نهم رو به رو هستيد. اگر رابطه خود را وفق اصول انساني و قوانين بين‌المللي تنظيم نكنيد يك اشتباه بزرگ تاريخي مرتكب شده‌ايد كه خسارت آن را نمي‌توانيد جبران كنيد.
دبير كل جبهه پيروان خط امام و رهبري گفت: شما نمي‌توانيد يك اقليت 30 درصدي درون نظام و معتقد به نظام را بر اكثريت 63 درصدي تحميل كنيد. مردم اين را يك ديكتاتوري تحميلي مدرن مي‌دانند و زير بار آن نمي‌روند. اگر هوش سياسي خود را به كار بيندازيد به سر و صدايي كه در چند خيابان تهران چند صباحي بلند شد، دلخوش نمي‌كنيد زيرا در كف خيابان‌هاي تهران خبري نيست. نبض زندگي در ايران اسلامي با نشاط‌تر از هميشه مي‌زند. خوني را كه در رگ‌هاي ملت براي ايران و اسلام مي‌تپد با چند برنامه تلويزيوني و راديويي و يا چند سرويس جاسوسي نمي‌توانيد آلوده كنيد.

۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

پيروزي تاريخي احمدي‌نژاد در "جنگ احزاب"

دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري با پيروزي قاطع دکتر احمدي‌نژاد پايان يافت و ايشان براي چهار سال ديگر مقام رياست جمهوري را در اختيار گرفت. حضور حداکثري و بي‌سابقه‌ مردم در اين انتخابات و دادن بيش از 5/24 ميليون رأي به احمدي‌نژاد، در تاريخ انتخابات رياست جمهوري ايران بي‌سابقه است.

در اين نكته ترديدي نيست كه دکتر احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري نهم به عنوان يک کانديداي مستقل و با عدم نمايندگي يک حزب و گروهي خاص وارد عرصه شد و توانست در يک رقابت نابرابر بر ساير رقبا پيروز شود.

انتخابات دهم نشان داد ظرفيت جريان سياسي اصلاح‌طلب جهت پوشش خواسته‌ها، تقاضاها و رويکردهاي افکار عمومي جامعه بسيار پائين است. اصلاح‌طلبان با طرح همان ديدگاه‌هاي سابق که مردم در انتخابات نهم از آنها عبور کرده بودند، وارد عمل شده و در زمينه مسائل معيشتي مردم جز انتقاد از برنامه‌هاي دولت، طرح ديگري نداشتند.

نامزد آنها در انتخابات، ميرحسين موسوي، با موضع اصلاح‌طلب اصولگرا وارد ميدان شد؛ اما احزاب هوادار وي در زمره اصلاح‌طلبان راديکال و ميانه‌رو بودند و هواداران خياباني او در قامت معترضان نظام ظاهر شدند و اين يک تناقض اساسي براي موسوي و تيم کاري وي بود. از سوي ديگر، ميرحسين موسوي که طرفداري اقتصاددانان دولتي را به همراه داشت، نمي‌توانست نسبت خود را با سياست‌هاي اقتصادي نظام همچون اصل 44 قانون اساسي و حمايت از خصوصي‌سازي روشن کند.

بنابراين موسوي در بعد سياسي فاصله زيادي با افکار عمومي جامعه داشت و در بعد اقتصادي نسبتي تناقض‌آميز با سياست‌هاي نظام برقرار مي‌کرد. از سوي ديگر، جريان سياسي اصلاح‌طلب که به هواداري از ميرحسين موسوي برخاسته بود، نه تنها از لحاظ فکري با افکار عمومي جامعه فاصله دارد؛ بلکه در درون نيز دچار سرگرداني فکري و ابهامات فراواني است.
نسبت تمامي گروه‌هاي اين جريان با نظام ولايت فقيه، قانون اساسي, نظارت استصوابي، حقوق بشر، حقوق زنان، آزادي و ... ناهمگن و تا حدي نامشخص است. مهم‌تر اين که مردم درک شفافي از اصلاح‌طلبي ندارند و حتي هشت سال حاکميت اين جريان به کسب اين درک کمکي نکرده و اين البته به سبب ابهامات فکري اين جريان است و شکاف موجود در جبهه اصلاحات که به نامزدي دو فرد از سوي اين جريان انجاميد، برخاسته از همين مسئله است.

در ميان ابهامات موجود در جبهه اصلاحات، دولت نهم با تعامل مستقيم با مردم و بذل همت بالا جهت رفع مشکلات آنها، گام برداشتن در مسير عدالت و مبارزه با فقر، فساد و تبعيض، توانست افکار عمومي جامعه را از افيوني که روزنامه‌ها و شخصيت‌هاي دوم خردادي بر مردم تحميل کرده بودند، نجات دهد؛ مردم به نوعي خودآگاهي رسيدند و اوضاع سياسي کشور شفافيت بيشتري به خود گرفت.

مردم ديگر با رئيس جمهوري نظريه‌پرداز در باب آزادي، تساهل و تسامح، جامعه مدني و بسياري از واژگان انتزاعي مواجه نبودند، بلکه با رئيس جمهوري کارگر که از نزديک با مشکلات آنها آشنا است، سروکار داشتند و البته فراواني مشکلات مردم و بويژه مناطق محروم که در دوران‌هاي گذشته به چشم دولت‌ها نمي‌آمد، به صورت طبيعي سبب اقبال به دکتر احمدي‌نژاد مي‌شد.

بنابراين شخص احمدي‌نژاد بدون برخورداري و استفاده از کارکرد حزب و گروه سياسي توانست با فرآيند کار و تلاش گسترده، جست‌وجو و شناخت مشکلات واقعي مردم و ارتباط نزديک با آنها، نوعي خودآگاهي پيرامون مبارزه با فقر، فساد و تبعيض و عدالتخواهي در افکار عمومي جامعه به وجود آورد و افکار عمومي هم در واکنشي متقابل با علم کردن اين انديشه‌ها در هيأت يک جريان فکري جديد، گسترده و متفاوت با مواضع احزاب سياسي حاضر، ظاهر شدند تا بتوانند تشخيص دهند چه کسي بهترين گزينه براي رياست جمهوري ايران است. خلاصه اين که افکار عمومي جامعه بر اثر اقدامات دولت نهم (سفرهاي استاني، ديدار چهره به چهره با مردم، رسيدگي به مشکلات آنها و...) تابوي فکري جريانات اصلاح‌طلب را شکست و بر عقلانيت سياسي آنها در تشخيص نيازهاي اساسي کشور در داخل و خارج سبقت گرفت.

۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

تحليلگر غربي: "بي‌ثبات‌سازي2 " با هدف سقوط دولت احمدي‌نژاد اجرا شد


به گزارش فارس، " جيمز كاربت "، صاحب‌نظر مسايل سياسي در يادداشتي كه در پايگاه خبري " ويلي‌لومن "، منتشر شده است به بررسي اقدامات گروه‌هاي مخالف در وقايع انتخاباتي اخير ايران پرداخت و نوشت: در انتخابات رياست‌جمهوري 2009 ايران، ميرحسين موسوي، رهبر گروه مخالف دولت در حالي كه ساعت‌ها به پايان راي‌گيري باقي مانده بود، پيروزي خود را اعلام كرد و تاكيد كرد كه هر نتيجه‌اي به جز پيروزي او زير سوال قرار خواهد گرفت.
كاربت مي‌افزايد: همزمان رسانه‌هاي غربي بطور وسيعي در زير سوال بردن پيروزي مشهود احمدي‌نژاد با يكديگر به رقابت پرداختند كه البته بي‌بي‌سي توانست در اين مسابقه پيروز باشد.
اين كارشناس مسايل سياسي با رمزگشايي اقدامات سازمان‌يافته اينترنتي براي تحت تاثير قرار دادن افكار عمومي نوشت: 13 ژوئن [روز بعد از انتخابات]، 30 هزار پيام در پايگاه اينترنتي " تويتر " [Twitter] بصورت سيل‌آسايي مخابره شد كه بصورت زنده از ايران بروزرساني مي‌شدند و اغلب آنها به انگليسي نوشته شده بود و توسط كاربراني مخابره مي‌شد كه به تازگي در اين پايگاه ثبت‌نام كرده بودند و تصاوير يكساني را نيز به عنوان عكس صفحه شخصي خود انتخاب كردند.
وي با اشاره به نقش رژيم صهيونيستي در وقايع سازمان‌يافته اخير نوشت: نشريه صهيونيستي " جروزالم‌پست " نيز تنها ساعتي پس از آغاز پديده تويتري ايرانيان،‌ اقدام به انتشار مقاله‌اي در اين رابطه كرد كه نقش موساد در اين قضيه را قطعي‌تر مي‌كند. از سوي ديگر هم‌اكنون سايت اينترنتي " يوتيوب " نيز در بالاي تمامي صفحات خود پيوندهايي به " اخبار فوري " ايجاد كرده است كه كاربران را به مشاهده آخرين تصاوير اعتراضات خياباني ايران دعوت مي‌كرد.
اين تحليلگر مسايل سياسي تمامي اقدامات اخير در حمايت از اغتشاش‌گران ايران را برنامه‌ريزي شده و در راستاي برنامه جديدي با نام " بي‌ثبات‌سازي 2 " دانست و اظهار داشت: بي‌ثبات‌سازي2، آخرين نسخه از برنامه قدرت‌هاي غربي است كه براي چند دهه و با هدف سرنگوني دولت‌هاي خارجي انتخاب شده طي انتخابات آزاد، اجرا مي‌شود؛ دولت‌هايي كه در برابر هوس‌راني دولت‌هاي غربي و شركت‌هاي چند مليتي تسليم نشده‌اند.
كاربت با اشاره به اين مطلب كه ايران به عنوان محل تولد اولين برنامه سازمان سيا براي بي‌ثبات‌سازي يك دولت خارجي است، نوشت:ايده برنامه "بي‌ثبات‌سازي 1 "، سال 1953 و با هدف سرنگوني دولت قانوني مصدق كه با راي مردم انتخاب شده بود و قول داده بود تا صنعت نفت ايران را ملي كند، طرح‌ريزي شد و سازمان سيا براي پايان بخشيدن به دولت مصدق به ايران اعزام شد. بطوريكه سيا شروع به ترور، بمب‌گذاري و حمله به اهداف اسلامي و نسبت دادن آن به مصدق نمود و در نهايت با سقوط مصدق، شاه را به قدرت رساند.
اين كارشناس مسايل سياسي با اشاره به تلاش آمريكا براي تكرار الگوي كودتاي 28 مرداد نوشت: اين الگو بارها و در كشورهاي مختلف تكرار شد، براي مثال سال 1954 در گواتمالا، دهه 1980 در افغانستان و دهه 1990 در صربستان، اما مسئله اين بود كه عمليات‌هاي انجام شده موجب افشا شدن نقش سيا شده بود. بنابراين برنامه بي‌ثبات‌سازي نسخه 1.1 آغاز شد كه در آن از شلوغ‌بازي‌هاي بي‌ثبات‌سازي‌1 خبري نبود و با پرداخت رشوه و وام به كشورهاي جهان سوم و در نهايت غارت منابع قيمتي كشور هدف انجام مي‌شد كه اين برنامه نيز در كشورهاي زيادي از جاماييكا تا ميانمار و از شيلي تا زيمبابوه اجرا شد.
اين تحليلگر غربي با بيان رويكرد غرب در استفاده از برخي گروه‌هاي مدعي دموكراسي براي رسيدن به اهداف خود، نوشت: برنامه بي‌ثبات‌سازي 1.2با مشاركت گروه‌هاي مردم‌نهادي كه هدف خود را ارتقاي سطح دموكراسي اعلام مي‌كردند و نام‌هايي از قبيل " بنياد جامعه باز "، " خانه آزادي " و " موهبت ملي دموكراسي "، داشتند، انجام شد. بطوريكه غرب اقدام به تامين مالي، آموزش، پشتيباني و تجهيز و تحريك جنبش‌هاي مخالف در كشورهاي هدف بي‌ثبات‌سازي،‌مي‌كرد كه اغلب اين موارد نيز در زمان انتخابات و با ايجاد يك نماد رنگي، صورت مي‌گرفت.
كاربت با اشاره به موج انقلاب‌هاي رنگي مورد حمايت غرب در دهه اخير نوشت: غرب با استفاده از " انقلاب‌هاي رنگي " موفق به بي‌ثبات‌سازي دولت‌هاي اوكراين، لبنان، گرجستان، قرقيزستان و برخي كشورهاي ديگر شد. و نقطه اشتراك اين انقلاب‌ها نيز نقش " جورج سرس "، يك شخصيت ميلياردر بود.
اين گزارش با اشاره به كاهش اثر انقلاب‌هاي مخملي طي سال‌هاي اخير به دليل آگاهي مردم مي‌افزايد: دست پنهان قدرت‌هاي غربي در پس انقلاب‌هاي رنگي موجب شد تا با ايجاد جنبش‌هايي مثل " جنبش ضد سرس " در گرجستان بهره‌وري اين انقلاب‌ها طي سال‌هاي اخير با تهديد روبرو شود.
اين تحليلگر غربي با اشاره به اين مطلب كه آغاز برنامه‌ بي‌ثبات‌سازي 2 در قضاياي اخير ايران مشهود است نوشت: اكنون به برنامه بي‌ثبات‌سازي2 رسيده‌ايم كه چيز خيلي بيشتري از بي‌ثبات‌سازي 1.2 ندارد و تنها فرق آن استفاده از سايت‌هاي اينترنتي "تويتر "، "فيس‌بوك " [Facebook]، "يوتيوب " و ديگر رسانه‌هاي اجتماعي است كه با هدف وسعت دادن به تاثير اعتراضات داخلي به كار گرفته شده‌اند.